کفش‌ها بی مهمیز

صدای طوطی بین صدای جوشکاری و ماشین پرپر می‌زد. بلدم از هم سواشان کنم. پنجره‌ام به زندگی مردم باز بود، از فرط گرمای امروز. پریدم کنار پنجره، طوطی رد شده بود، ندیدم‌اش. زندگی مردم زیر پنجره و پایین پام دست‌اش را گذاشته بود روی بوق که راه باز کند. خواب‌گاه‌هاشان کوتاه و بلند و بلندترک روبروم تا بخورند به کوه. چه مانتوی گرمی به تن دارم به وقت هوس تابستانی زمستان. چه کلاه‌خود سرسختی به سر گذاشته‌ام برای جنگی که نیست. چه اسبم مرده. سنگرم بوی خون مرده‌ی سربازان پیشین را می‌دهد. چه منتظر طوطی نبودم.

دوباره باید اسب ببافم. اسبی که نرود. بماند.

  

/ 10 نظر / 34 بازدید
ادریس

شیرین بنویسین دیگه :( اه

باغ فردا

ليلي دلواپسم بودم خوش أمدي و خواهش فقط بنويس بنويس

سبا

چه خوب که نوشتی؛با ناامیدی اومده بودم

ﻧﮕﺎﺭﻱ

ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻋﺰﻳﺰﺩﻟﻢ ﻣﺎﻫم ﺑﺮاﺕ اﻳﻤﻴﻞ ﺯﺩﻡ اﻣﺎ ﺟﻮاﺑﻢ ﺭﻭ ﻧﺪاﺩﻱ! ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ ﺧﻮﺵ اﻭﻣﺪﻱ ﻧﻜﺮاﻧﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﻘﻄ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻓﻘﻄ ﺑﺎﺵ

گیلدا

لی لی. اگه بدونی چقدر اینجا رو چک کردم. خوشحالم که خوبی و هستی. اگه برام یه ایمیل از خودت بذاری وقتایی که می ری من برات میل می زنم .

ممنون که مینویسی لی لی جان خوشحالم که خوبی[قلب]

"سنگرم بوی خون مرده‌ی سربازان پیشین را می‌دهد." چرا؟

samira

سلام، من مدتی‌ هست به یک موضوعی فکر می‌کنم. دوست داشتم اینجا مطرح کنم اگه شما یا دوستان نظری داشتین بگین. اگه هم خوستین می‌تونین این کامنت رو پاک کنین. اینکه اکثر خانمها در ازدواج‌های ایرانی‌ مهریه دارند و در عین حل خانمی که کار میکنه معمولان دلش می‌خواد اموالشون (چه کم باشه چه زیاد) بین خانم و آقا مشترک باشه. اما از بعضی‌ آقایون می‌شنویم که اگه قرار هست مثل غربی‌ها هر چی‌ داریم شریک بشیم، پس مهریه این وسعت اضافه هست و باید حذف بشه. دلم می‌خواد بدونم مخصوصا خانمهای جوان تحصیل‌کرده‌ که پا به پای همسرشون کار هم می‌کنن چطور مسائل مالیشون رو با شوهرشون حل می‌کنن. اگه همه چیز شریک، پس مهریه چی‌ میشه و اگه نه چه راه حل دیگه‌ای دارن.

زیتون

امروز توی تاکسی باز به یاد شما بودم چه خوب که برگشتید، این اشتیاق خوانندگان یعنی هیچ!

افق

[گل]