از صبح دارم بقایای زمستان را جمع می کنم و توی بقچه ای می تپانم که به زیپ درش یک کاغذ با همین اسم آویزان است. تمام شد. غصه ی زمستان آبی سرد را خوردم و هنوز نرفته دلتنگ اش شدم. تابستان توی کمد چوب لباسی به چوب لباسی آویزان است.

/ 22 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فلق

؟

فلق

ثثث

فلق

کجایی؟

فلق

نمیاایی

ااا؟

؟

ااا؟

؟

ااا؟

نن

ااا؟

kkk

ااا؟

lll

بوی کاج

جانا، خوب باشی هرجا که هستی.